سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
شنگول و منگول

شنگول و منگول

شنگولو منگول[8]
واسه خودمو خودش مینویسم که ثبت بشه و بعدا به عنوان خاطره واسمون بمونه لطفا کسی نصیحت نکنه چون خودمون میدونیم دوستی کاره خوبی نیست ولی چاره ای هم نیست ..دوسش میدارمو میدونم دوسم داره و به عنوانه شوهرم قبولش کردمو عاشقشمو به پاش میمونم


خیلی سخته



خیلی سخته بعد از چند سال تازه بفهمی که دوست داشتنش دروغ بوده
ولی بازم بهت بگه دوست دارم.
خیلی سخته وقتی که می خوای طعم واقعی مرگ رو بچشی..
ولی صبح که چشمات رو بازمی کنی ببینی بازم نمردی و باید یه روز دیگه
رو با خاطره هاش شروع کنی.
ولی اون دیگه پیشت نیست ولی انگار هر لحظه کنارته.ولی تو
پیش اون بودی و هیچ وقت ندیدت.
این یه جملس که می تونه تو رو به گریه بندازه.
تو اونو بخندونی ولی اون یکی دیگرو خوش حال کنه.
خیلی سخته بهت بگه دوست دارم ولی نمی خوامت.
همه میگن بایادش زندگی کن ولی تا کی خوابش رو ببینم؟
همه می گن نا امید نشوآخه درد نا امیدی رو نکشیدن.
آخه نا امیدی و تنهایی و گریه تنها هدیه هایی بود که
اون بهت داده ولی تو تمام زندگیتو بهش دادی.
خیلی سخته به خاطر این که مردم بهت نخندن و
فکر نکنن دیوونه ای نتونی درد و دلت رو به کسی بگی
خیلی سخته از این و اون بشنوی هیچ اهمیتی واسش نداری.
حالا دیگه آرزو ی نبودنتو می کنه.
اره این رسم بازیه زمونس تو چشم میزاری
و من غایم میشم اما تو یکی دیگه رو پیدا می کنی.
خدایا همه ی این کارارو تو کردی به هر کی دل بستم
تو دلمو شکوندی.
هر جا لونه ساختم تو خرابش کردی
هرجا با دیدن کسی آرامش می گرتم تو استراب رو تو جونم انداختی
نمی دونم شاید این کارارو کردی تا به کسی به غیر از خودت دل نبندم و امید نداشته باشم
پس الان که همه ی امیدم به تو ا کمکم کن
کمکم کن
!!!!!!!!


+ نوشته شده در یکشنبه 3/2/91 ساعت 8:50 عصر توسط شنگولو منگول | نظر


شاید دست خودم بوده.....


 



 


شاید دست خودم بوده، همین تقدیر امروزم

 


من اونقد غصه دارم که، دارم تو گریه می سوزم


همش تو فکر آیندم،پر از روزای تکراری


تو هر روزم هزارتا غم، تو از حالم خبر داری


رو دور باطلم بی تو، دارم بیهوده من میرم


نشونی از تو نیست و من، کجا دستاتو می گیرم


تموم دنیارو گشتم، به جای تو غمو دیدم


تو این مدت به یاد تو، چه راحت دردو فهمیدم


ما هر شب مست و بیداریم، تو از شادی من از زاری


نه من حال تورو دارم، نه تو حال منو داری


با این حالی که من دارم، بعیده جای امیدی



تورو هر لحظه می دیدم، منو نادیده می دیدی



 


+ نوشته شده در یکشنبه 3/2/91 ساعت 8:46 عصر توسط شنگولو منگول | نظر


تجسم..(خیلی نامردی)

صبر کن یه روزم میرسه تو عاشق کسی بشی


دارم تجسم میکنم اون روز داری چی میکشی


منو به خاطر بس÷ار شاید که لازمت شدمم


یفهمی من چی کشیدم چجوری عاشقت شدم


 ارزومه ببینمت هی اینو میگیرم بهش


گرچه لبم خون شده از دست تو با کشیده های سرنوشت


من میمیرم تو زنده باش فقط یه چیز یادت باشه


 یادت باشه دوست دارم این همیشه یادت باشه


 دیگه وقت رفتنه رفتن من مردنمه


تو این قمار عاشقی باختن من بردنمه


زمانی که شعر منو گوش تو اشنا میشه


دارم میرم ÷یش خدا


 دستام ازت جدا میشه


 دستام ازت جدا میشه


 


خیلی نامردی ک راحت میتونی فراموش کنی اون همه خاطراتو هیچوقت فک نمیکردم به این راحتی بگی میتونی و میخوای ک تومش کنیو فراموش کنی..دوستام میگن باورمون نمیشه اون منگولی ک ازش حرف میزدی به این راحتی ازت گذشت اما خودم باورم شده چون هیچوقت نشده ک اخر شب باهم حرف نزنیم و تو راحت بخوابی اما الان میدونم که اره واقعا میخوایو میتونی


+ نوشته شده در یکشنبه 3/2/91 ساعت 8:17 عصر توسط شنگولو منگول | نظر


man mangoolam va emshab 2vomin shabie ke eshgham busam nemikone.



حتما ً قبـل خواب ببـوسیـدش
حتی اگه با هم دعـوای بـدی کرده باشیـد .. ببـوسیـدش
حتی اگه بهتـون گفته باشه از اینزنـدگی ِکوفتـی خسته شـده .. ببـوسیـدش
حتی اگه برچسـب ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه .. ببـوسیـدش
حتی اگه بهتـون گیر بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش
گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره
نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین .. ببـوسیـدش
حتی اگه بـوی عرق و خستگی میـده .. ببـوسیـدش
حتی اگه یـادش میـره جواب سلامِ شما رو بـده .. ببـوسیـدش
حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده .. ببـوسیـدش
وقتی زیرپیـرهنی سفیـد حلقه ای پوشیـده و بـازوهای سفیـدش رو با اون
پیـچ ِ ماهیچه ای مردونه انداخته
وقتی صورتش ته ریش جذابی داره .. وقتی صداش خسته خوابه خمار ِ. ببـوسیـدش
حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. ببـوسیـدش
اگه گرسنه اس و با شما مثل آشپـز دربـارش حتی برخـورد می کنه .. ببـوسیـدش
حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه .. ببـوسیـدش
وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه اینـو برای تـو آوردم !
” وقتی تو چشـاش پـر خواستنه..وقتی دست های ظریـف دختـرونه تـون میـون دستای زمخت و مردونه اش گم می شن .. ببـوسیـدش
حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. ببـوسیـدش
حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. ببـوسیـدش
حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم
بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنهو وسـط ِ جیـغ های شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛
کجا می خـوای بـری این وقته شب؟ .. ببـوسیـدش
وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ویتریـن دیدین و
فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله

23:39





وقتی دست هاش پـر از خریـد خونه هست و در رو با پـاش می بنـده
وقتی با نگاهـی پـر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه..ببـوسیـدش
حتی اگه تـوی ِشرکـت پیـاز خورده و تار موهاش بـو میدن .. ببـوسیـدش
حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده
حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش
وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره
و مثل پـَر از رو زمین بلنـدتون میکنه
وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. ببـوسیـدش
حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .. شایـد فـردایی نباشـه
شایـد شما فـردا نباشیـد !!



+ نوشته شده در چهارشنبه 9/1/91 ساعت 3:28 صبح توسط شنگولو منگول | نظر


این روزا + 5 ساعت پیش منگولم بودم

سلام


 خوبید ؟؟مرسی منم خوبم


 این روزا  بد نبودو گذشت و من 10 روز خوابگاه بودمو یه روزم منگولم اومد ÷یشمو حدود 5 ساعت با هم بودیم خیلی خوش گذشت ناهارم با هم خردیم ..البته من اون روز زیاد حالم خوب نبود و هوا هم کلا گرم بود اون روز ولی خیلی بم خوش گذشت مخصوصا اینکه تو تاکسی همش تو بغل منگولم بودمو چند بارم هی بوسم میکردو من عقشششش میکردم واسه خودم ..خیلی حال میده اونی که عاشقشی بوست کنه و بغلت کنه ..کاش سنمون بیتر بودو رسمامال هم بودیم تا بیشتر بهمون میچسبید این بوسو بغلا ..اون روز کلی هم قدم زدیم به هم دیگه ک اونم خوب بود چون دستم تو دست عشقم بود..راستی وقتی داشتیم قدم میزدیم از ÷یش یه مدرسه رد شدیم که دانش اموزاش تازه تعطیل شده بودنو دسواره سرویس بودن که برن خونه کلی واسمون هوووو کشیدن ..اخه تابلو بود کا جی اف بی افیم ...خلاصه خیلی روزه خوبی بود منم کلا اون روز کلاس  نداشتمو وقتی رفتم خوابگاه هم راحت بودم چون روز بعدشم کلاس نداشتم ..روزای خوبی بود تو خوابگاه و بیشتر از همیشه با منگولم حرف میزدمو باز هم عقششششششش میکردم واسه خودم میدونم اون روز به منگولمم خیلی خوش گذشت اخه واسه اولین بار بغلش کردم زندگیمو............ الانم با اجازتون یا شایدم بی اجازتون 2 روزه ک ازش ناراحتم در حد الم÷یک و با اینکه معذرت خواهی کرده ولی هنوزم خیلی ازش ناراحتم بیشترم به خاطر حرفای دیشبش ناراحتم ..چون وقتی بش گفتم عزیزم گفت عزیزت نیستم خیلی بد اومد ک اینطور  گفت بعد اون حرفشم دیگه هیچ کلمه ای از این کلمات بش نگفتم ..خب بقیشم بعدآ تعریف میکنم الان باید برم فعلآ بای بای


+ نوشته شده در شنبه 20/12/90 ساعت 9:30 عصر توسط شنگولو منگول | نظر